... البته همیشه باید در آغاز هر کلامی نام خدا را آورد، اما واقعاَ بعد از شش ماه پست نذاشتن خیلی محکم باید بگیم:"بسم الله الرحمن الرحیم".
الان با هر چند کلمه ای که داره تراوش میشه از این مغز مبارک من یه برگه چیسپ هم وارد دهانم میشه، ببخشید اگه طعم چیسپ ساده میده این پست، اونم با برند شیرین عسل:دی
از شرکت رفتم دنبالش توی راه که بودم وقت اذان شد، خلاصه یه چیزی گرفتم برای خوردن و راه افتادم سمت دانشگاه، نشستیم تو سرما منتظر اتوبوس و درحال خوردن همون چیزایی که خریدهبودم،(روزه گرفته بود آخه، قبل افطار واسه تو هم دعا کرد.) که دیدیم هوا خیلی سرده و سوار تاکسی شدیم تا میدون.
از اونجا هم سوار اتوبوس شدیم تا میدون بعدی...
رفتیم یکمی خرید...
دوباره نشستیم و هنوز هم نشستیم توی اتوبوس تا میدون بعدی...
حالا تهرانیا اگه تونستن مسیر رو پیدا کنن:)
به لطف وایمکس و نتبوکچهی خانوم تونستیم این پست رو آپ کنیم.
خلاصه که به یادتون هستیم به یادمون باشید و برامون دعاهای خوب خوب کنید ته دعاهاتون.
----
پیوست:
گفت اینو بذار دفعه بعد بنویس:دی
اینم اولین پست سرکوچمون از توی اتوبوس شرکت واحد، البته بخش خصوصی، خط میدون... - میدون ...:دی
شب بخیر :)